العلامة المجلسي
917
حياة القلوب ( فارسي )
علي بن إبراهيم به سند حسن از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : چون جناب مقدس ايزدى تعالى شأنه حضرت داود عليه السّلام را خليفهء خود گردانيد در زمين وزبور را بر أو نازل گردانيد ، وحى فرمود بسوى كوهها ومرغان كه با أو تسبيح بگويند ، وسببش آن بود كه چون آن حضرت از نماز فارغ مىشد وزير آن حضرت برمىخاست حمد وتسبيح وتهليل وتكبير الهى مىكرد ومدح مىكرد يك يك از پيغمبران گذشته را وفضائل وافعال پسنديدهء ايشان را ياد مىكرد وشكر وعبادت وصبر كردن ايشان را بر بلاها مذكور مىساخت ، وحضرت داود عليه السّلام را ياد نمىكرد . پس آن حضرت مناجاة كرد كه : پروردگارا ! بر پيغمبران ثنا فرمودهاى به آنچه كردهاى وبر من ثنا نكردهاى ؟ حق تعالى وحى فرستاد بسوى أو كه : ايشان بندهاى چندند كه ايشان را امتحان كردهام ومبتلا گردانيدهام وصبر وشكيبائى كردند ، به اين سبب ثنا ومدح ايشان كردهام . داود عليه السّلام گفت : خداوندا ! مرا نيز مبتلا گردان وامتحان فرما تا صبر كنم وبه درجهء ايشان برسم . حق تعالى فرمود : اى داود ! اختيار نمودى بلا را بر عافيت ، آنها را امتحان كردم وخبر نكردم وتو را خبر مىكنم وامتحان مىكنم ، ابتلاى من در فلان روز از فلان ماه از فلان سال بر تو وارد خواهد شد . عادت حضرت داود چنان بود كه يك روز در مجلس ديوان مىنشست وحكم مىفرمود در ميان مردم ويك روز خود را فارغ مىگردانيد براي عبادت خدا وبا پروردگار خود خلوت مىكرد ، چون آن روزى شد كه حق تعالى أو را وعدهء ابتلا فرموده بود عبادت خود را شديدتر نمود ودر محراب خود خلوت گزيد ومنع فرمود مردم را كه كسى به نزد أو نرود ، ناگاه مرغى را ديد كه در پيش أو فرود آمد كه بالهاى آن مرغ از زمرّد سبز بود وپاهاى آن از ياقوت سرخ وسر ومنقارش از مرواريد وزبرجد ! پس آن مرغ بسيار خوش آمد أو را وفراموش كرد حال خود را وبرخاست كه آن را بگيرد ، پس آن مرغ پرواز نمود وبر ديوارى نشست كه در ميان خانهء داود عليه السّلام وخانهء أوريا